بیایید برای انسان ماندن دعا کنیم.
این روزها به قدری تظاهر و نیرنگ زیاد شده که هیچ کس به درستی نمی داند که کیست؟
حالا دیگر بسیاری از مردمان این مرز و بوم خویشتن خود را از خاطر برده اند.
کسی نمی داند به دنبال چه می گردد؟
همه راهشان را گم کرده اند.
بیایید برای باز یافتن راه حقیقی مان دعا کنیم
که به راستی کجاییم و از زندگی چه می خواهیم...
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/26ساعت 12:47 توسط مهسا |
سکوت کن بگذاربمیرد آن جان پاره ی شعرهای بی نشان سکوت کن نمی خواهم همرنگ غصه های رنگ پریده ی واژه ها باشم □ بگذار بر دستان من بمیرد آوای کسی که بی من قسمت کرد سکوت مرگبار تردیدش را میان نگاه پنجره و تبسم تلخ رویاها مهـــسا رضایی-21/9/81
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15ساعت 11:30 توسط مهسا |
اشتباه نمي كنم اشتباه نمي كنم ولي انگار خودت بودي تفسير تمام خطوط پاك شده ي ذهن شعرهايم يا شايد آخرين حقيقت جا مانده از عزيمت واژه هايم □ حتي – اگر باور كني كمي دير آمده اي.
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15ساعت 11:27 توسط مهسا |
اتفاقی نیفتاده فقط چندورق از نگاهت را از من دزدیده اند * تمام کوچه پس کوچه های شهررا به دنبالش گشته ام وتمام نگا ه هایی که بوی چشم های تورا می دادند وخانه ای درانتهای بن بست تردید و آنجا کاغذهای پاره شده باتکه هایی از یک خاطره وبغض هایی تاخورده آخرین ردپای اوراق گمشده * اتفافی نیفتاده جز غروب نام کسی کنار نعش کاغذها. 
+ نوشته شده در جمعه 1387/01/09ساعت 23:55 توسط مهسا |